در شبانه ترین پاییز زمستان به دوش،در این بیدارترین یلدای همصدایی، دانه دانه، دل به دل، دل به سرخی دانه های انار می دهیم، و به بدرقه می رویم، این برگهای مسافر را، که تا یلدایی دگر
سردترین شبهای زمستان را، همدل باشم و همصدا. یلدایتان برگ ریز، و برگ ریزتان، هزار رنگ.

شعرهای عاشقانه برای شب یلدا

نتایج آزمون برخط (آنلاین) ادبیات فارسی

نتایج آزمون برخط ادبیات فارسی در روز چهارشنبه ۲۹/۹/۱۳۹۱ در پایگاه کیفیت بخشی به در س ادبیات

 کشور مستقر در استان بوشهر درج شد. نتایج حاکی از ان است که دبیران ادبیات فارسی دوره

رهنمایی شهرستان دلفان  برترین  امتیازها را از آن خود نموده اند. در این میان سرگروه آموزشی با

کسب امتیاز ۲۹ (مجموع امتیاز۳۰) بهترین جایگاه را از آن خود نمود. این افتخار و پیروزی را به گروه ادبیات

 فارسی استان لرستان و شهرستان دلفان تبریک و شادباش می گوییم. 

زندگی و خدمات پرفسور حسابی

n00001112 b 218x300 بیوگرافی پروفسور محمود حسابی

پروفسور سید محمود حسابی‌، در سال ‌ ۱۲۸۱ (ه.ش)، از پدر و مادری‌ تفرشی‌، در تهران‌ زاده‌ شدند. پس‌ از سپری ‌نمودن‌ چهار سال‌، از دوران‌ کودکی‌ در تهران‌، به‌ همراه‌ خانواده‌ (پدر، مادر و برادر)، عازم‌ شامات‌ گردیدند. در هفت سالگی‌، تحصیلات‌ ابتدایی‌ خود را، در بیروت‌، با تنگدستی‌ و مرارت‌های‌ دور از وطن‌، در مدرسه‌ کشیش‌های‌فرانسوی‌، آغاز کردند، و هم‏زمان‌، توسط‌ مادر فداکار، متدین‌ و فاضله‌ خود (خانم‌ گوهرشاد حسابی)، تحت‌ آموزش‌ تعلیمات‌ مذهبی‌ و ادبیات‌ فارسی، قرار گرفتند. استاد، قرآن‌ کریم‌ را، حفظ‌ و به‌ آن‌ اعتقادی‌ ژرف‌ داشتن. دیوان‌حافظ‌ را، نیز از بر داشته‌، و به‌ بوستان‌ و گلستان‌ سعدی، شاهنامه‌ فردوسی‌، مثنوی‌ مولوی‌، منشآت‌ قائم‌ مقام‌، اشراف‌کامل‌ داشتند. شروع‌ تحصیلات‌ متوسطه‌ ایشان‌، مصادف‌ با آغاز جنگ‌ جهانی‌ اول‌، و تعطیلی‌ مدارس‌ فرانسوی‌ زبان ‌بیروت‌ بود. از این‌ رو، پس‌ از دو سال‌ تحصیل‌، در منزل‌، برای‌ ادامه‌، به‌ کالج‌ آمریکایی‌ بیروت‌ رفتند، و در سن‌ هفده‌سالگی‌، لیسانس‌ ادبیات‌، در نوزده‌ سالگی‌ لیسانس‌ بیولوژی‌، و پس‌ از آن‌، مدرک‌ مهندسی‌ راه‌ و ساختمان‌ را، اخذ نمودند. در آن‌ زمان‌، با نقشه‌کشی‌ و راه‏سازی‌، به‌ امرار معاش‌ خانواده‌، کمک‌ می‌کردند. استاد، همچنین‌، در رشته‌های‌ پزشکی‌، ریاضیات‌ و ستاره‌شناسی‌، به‌ تحصیلات‌ آکادمیک‌ پرداختند. شرکت‌ راه‏سازی‌ فرانسوی‌، که ‌استاد در آن‌، مشغول‌ به کار بودند، به پاس‌ قدردانی‌ از زحماتشان‌، ایشان‌ را، برای‌ ادامه‌ تحصیل‌، به‌ کشور فرانسه‌ اعزام‌کرد، و بدین‌ ترتیب، در سال‌ ۱۹۲۴ (م) به‌ مدرسه‌ عالی‌ برق‌ پاریس‌ وارد، و در سال ‌ ۱۹۲۵ (م) فارغ‌التحصیل‌ شدند. هم‏زمان‌ با تحصیل‌ در رشته‌ معدن‌، در راه‌آهن‌ برقی‌ فرانسه‌، مشغول‌ به‌ کار گردیدند، و پس‌ از پایان‌ تحصیل‌ در این ‌رشته، کار خود را، در معادن‌ آهن‌ شمال‌ فرانسه‌، ومعادن‌ زغال‌ سنگ‌ ایالت‌ «سار» آغاز کردند. سپس، به دلیل‌ وجود روحیه‌ علمی‌، به‌ تحصیل‌ و تحقیق‌، در دانشگاه‌ سوربن‌، در رشته‌ فیزیک‌ پرداختند، و در سال‌ ۱۹۲۷ (م)، در سن‌ بیست‌ و پنج‌ سالگی، دانش‏نامه‌ دکترای‌ فیزیک‌ خود را با ارایه‌ رساله یی، تحت‌ عنوان‌ «حساسیت‌ سلول‏های ‌فتو الکتریک»، با درجه‌ عالی‌، دریافت‌ کردند. استاد، با شعر و موسیقی‌ سنتی‌ ایران‌، و موسیقی‌ کلاسیک‌ غرب‌، به‌ خوبی‌ آشنایی‌ داشتند، و در چند رشته‌ ورزشی‌، موفقیت‏هایی‌ کسب‌ نمودند، که‌ از آن‌ میان‌، می‌توان‌ به‌ دیپلم‌ نجات‌ غریق‌ در رشته‌ شنا، اشاره‌ نمود. از جمله‌ دست‏آوردهای‌ عمر پربار استاد، و مشاغلی‌ که‌ در مسند آن‌، خدمات‌ علمی‌ و فرهنگی‌ شایان‌ توجهی‌ ارائه‌ نمودند، می‌توان‌ به‌ چند نمونه‌، اشاره‌ کرد: ماموریت‌ وزارت‌ راه‌ و ترابری‌ (طرق‌ و شوارع‌ عامه)، برای‌ تهیه‌ اولین‌ نقشه‌برداری‌ علمی‌، فنی‌ و مهندسی‌کشور (تهیه‌ نقشه‌ نوین‌ راه‌ ساحلی‌ سراسری‌ میان‌ بنادر خلیج‌ فارس‌، بندر لنگه‌ به‌ بوشهر) (۱۳۰۶ ه . ش‌)، تأسیس‌ مدرسه‌ مهندسی‌ وزارت‌ راه‌ و تدریس‌ در آن (‌ ۱۳۰۷ ه . ش)، تأسیس‌ دارالمعلمین‌ عالی‌، و تدریس‌ درآن (‌ ۱۳۰۷ ه . ش‌)، ساخت‌ اولین‌ رادیو در کشور (۱۳۰۷ ه . ش‌)، تأسیس‌ دانش‏سـرای‌ عالی‌ و تدریس‌ در آن ‌(۱۳۰۸ ه . ش‌)، ایجاد اولین‌ ایستگاه‌ هواشناسی‌ در ایران (‌ ۱۳۱۰ ه . ش)، نصب‌ و راه‌اندازی‌ اولین‌ دستگاه ‌رادیولوژی‌ در ایران (‌ ۱۳۱۰ه . ش)، تعیین‌ ساعت‌ ایران (‌ ۱۳۱۱ ه . ش)، تأسیس‌ اولین‌ بیمارستان‌ خصوصی‌، در ایران، به نام‌ “بیمارستان‌ گوهرشاد” (به یاد مادر گرامیشان‌) (۱۳۱۲ ه . ش)، مأمور وزارت‌ راه، برای‌ ساخت‌ راه ‌تهران‌ به‌ شمشک‌، جهت‌ معادن‌ ذغال‌ سنگ (‌ ۱۳۱۲ ه . ش)، پیشنهاد و تدوین‌ قانون‌ تأسیس‌ دانشگاه‌ تهران، و تأسیس‌ دانشکده‌ فنی (‌ ۱۳۱۳ ه . ش‌) و ریاست‌ آن‌ دانشکده‌ تا (۱۳۱۵ ه . ش‌) و تدریس‌ در آن‌، تأسیس‌ دانشکده‌ علوم‌، و ریاست‌ آن‌ دانشکده‌ از (۱۳۲۱ تا ۱۳۲۷، و از ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۶ ه . ش‌)، و تدریس‌ در گروه‌ فیزیک‌ آن‌ دانشکده‌، تا واپسین‌ روزهای‌ عمر، تأسیس‌ مرکز عدسی‌سازی‌- دیدگانی‌- اپتیک‌ کاربردی‌، در دانشکده‌ علوم ‌دانشگاه‌ تهران، ماموریت‌ خلع‌ ید، از شرکت‌ نفت‌ انگلیس‌، در دولت‌ دکتر مصدق‌، اولین رییس‌ هیئت‌‏مدیره‌، و مدیرعامل‌ شرکت‌ ملی‌ نفت‌ ایران‌، وزیر فرهنگ‌ در دولت‌ دکتر مصدق(‌ ۱۳۳۰ ه . ش)، پایه‌گذاری‌ مدارس‌ عشایری‌، و تأسیس‌ اولین‌ مدرسه‌ عشایری‌ ایران (‌ ۱۳۳۰ ه . ش‌)، مخالفت‌ با طرح‌ قرارداد ننگین‌ کنسرسیوم‌، وکاپیتولاسیون‌ در مجلس‌، مخالفت‌ با عضویت‌ دولت‌ ایران‌، در قرارداد سنتو «پاکت‌ بغداد» در مجلس، پایه‌گذاری ‌مؤسسه‌ ژئوفیزیک‌ دانشگاه‌ تهران (‌۱۳۳۰ ه . ش‌)، پایه‌گذاری‌ مرکز تحقیقات، و رأکتور اتمی‌ دانشگاه‌ تهران‌، تأسیس‌ سازمان‌ انرژی‌ اتمی، و عضو هیئت‌ دایمی‌ کمیته‌ بین‌المللی‌ هسته‌ای (‌۱۳۳۰ ، ۱۳۴۹ ه . ش)، تدوین‌ قانون ‌ستاندارد، و تأسیس‌ مؤسسه‌ استاندارد ایران (‌ ۱۳۳۳هـ.ش‌)، تأسیس‌ اولین‌ رصدخانه‌ نوین‌ در ایران، تأسیس‌ اولین‌ مرکز مدرن‌ تعقیب‌ ماهواره‌ها، در شیراز (۱۳۳۵ ه . ش‌)، پایه‌گذاری‌ مرکز مخابرات‌ اسدآباد همدان (‌ ۱۳۳۸ ه. ش‌)، تشکیل‌ و ریاست‌ کمیته‌ پژوهشی‌ فضای‌ ایران‌، و عضو دایمی‌ کمیته‌ بین‌المللی‌ فضا (۱۳۶۰ ه . ش‌)، تاسیس‌ انجمن ‌موسیقی‌ ایران، مؤسس‌، و عضو پیوسته‌ فرهنگستان‌ زبان‌ ایران‌ از (۱۳۴۹ ه . ش) تا آخرین‌ روزهای‌ فعالیت‌. فعالیت‌ در دو نسل‌ کاری، و آموزش‌ ۷ نسل‌ استاد و دانشجو، از خدمات‌ ارزنده‌ پروفسور حسابی‌، به شمار می‌رود، و در همین‌ راستا، ایشان‌ از سال (‌ ۱۳۵۰ ه . ش) به عنوان‌ استاد ممتاز دانشگاه‌ تهران‌، شناخته‌ شدند. استاد، به‌ چهار زبان‌ زنده‌ دنیا: فرانسه‌، انگلیسی‌، آلمانی‌ و عربی‌ مسلط‌ بودند، و به‌ زبان‏های‌: سانسکریت‌، لاتین‌، یونانی‌، پهلوی‌، اوستایی‌، ترکی‌ و ایتالیایی‌ اشراف‌ داشتند. دکتر حسابی‌ به‌ ایران‌، فرهنگ‌ و ادب‌ و اعتقادات‌ سنتی‌ و مذهبی‌ این‌ سرزمین‌ عشق‌، می‌ورزیدند، و گذشته‌ از سفر، به‌ کشورهای‌ متعدد عالم‌، به‌ سراسر ایران‌، سفر کرده‌ بودند، و از این مسافرت‏های پربار داخلی‌ و خارجی‌، ‌یادداشت‌ها و سفرنامه‌های‌ بسیاری‌، به جای‌ نهادند. در زمینه‌ تحقیق‌ علمی‌: ۲۵ مقاله‌، رساله‌ و کتاب‌، از استاد به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌. تئوری‌ « بی‌نهایت‌ بودن‌ ذرات‌» ایشان‌ در میان‌ دانشمندان‌ و فیزیک‏دانان‌ جهان، شناخته‌ شده‌ است‌. نشان‌ «اوفیسیه‌ دولا لژیون‌ دونور»، و همچنین‌، نشان‌ «کوماندور دولا لژیون‌ دونور»، بزرگترین‌ نشان‏های‌ کشور فرانسه، به‌ ایشان، اهدا گردید. استاد، تنها شاگرد ایرانی‌ پروفسور اینشتین‌ بوده، و در طول‌ زندگی، با دانشمندان‌ تراز اول‌ جهان‌، نظیر شرودینگر، بورن، فرمی‌، دیراک، بوهر، … و با فلاسفه‌ و ادبایی‌ همچون‌ آندره‌ژید، برتراند راسل، … تبادل‌ نظرداشته‌اند. ایشان‌، از سوی‌ جامعه‌ علمی‌ جهان، به‌ عنوان‌ « مرد اول‌ علمی‌ جهان ‌» (۱۹۹۰ م‌) برگزیده‌ شدند ، و در کنگره‌ “شصت‌ سال‌ فیزیک‌ ایران‌” (۱۳۶۶ ه . ش‌) ملقب‌ به‌ “پدر فیزیک‌ ایران‌” گردیدند. پروفسور حسابی، در ۱۲ شهریور ۱۳۷۱ (ه . ش‌)، در بیمارستان‌ دانشگاه‌ ژنو، به‌ هنگام‌ معالجه‌ قلبی‌، بدرود حیات‌ گفتند. مقبره‌ استاد، بنا به‌ خواسته‌ ایشان‌، در زادگاه‌ خانوادگی‌، در شهر دانشگاهی‌ تفرش‌، قرار دارد.

بنیاد پروفسور حسابی‌

مقاله سره و ناسره در فارسی راهنمایی

 

برای دانلود مقاله سره و ناسره در کتابهای فارسی راهنمایی کلیک کنید:

http://http://8pic.ir/images/yubboc75dre4tevz3hz.pdf

 

بازنویسی  حکایات کهن فارسی

بازنویسی  حکایات کهن فارسی



اشاره

حکایت های زیر تلخیص و بازنویسی شده حکایت هایی از کتاب جوامع الحکایات و لوامع الروایات نوشته محمد عوفی است.

موضوع تمامی این حکایت ها « بخل و خساست» است.

بخیل تر از بخیل

آورده اند که در کوفه بخیلی بود که در بخل مشهور گشته و داستان بخل او بر سر زبان ها افتاده بود. او را گفتند: « در بصره مردی است ثروتمند، اما در بخل هزار بار از تو بخیل تر است».[1]

مرد کوفی به هوس افتاد که به بصره رود تا آن بخیل را ببیند. چون به بصره رسید، نزد آن مرد رفت و گفت: «من نیز مانند تو بخیلم، اما نزد تو آمده ام که خسّت، بیشتر فراگیرم».

او گفت: «اینجا خانه توست. صبر کن تا اسباب پذیرایی فراهم کنم.» پس یکسر به دکّان طباخ آمد و گفت: «نان نیکو داری؟» نانوا گفت: «امروز نانی پخته ام چون روغن گاو».

بخیل گفت: «پس روغن گاو از نان نیکوتر است.» پس به دکان بقال آمد و گفت: «روغن گاو داری؟»

بقال گفت: «امروز روغن گاوی خریده ام هزار بار پاکیزه تر از روغن زیتون.» بخیل گفت: «هراینه روغن زیتون نیکوتر باشد.» به نزد بقال دیگر رفت و گفت: «روغن زیتون داری؟» بقال گفت: روغن زیتونی دارم که هزار بار از آب روشن تر و صافی تر است».

بخیل گفت: «نیکو گفتی. پول خود را ضایع نمی کنم، چون دو خمره آب در خانه دارم».

پس به خانه آمد و گفت: «ای برادر! بهترین خوردنی ها آب است.» و داستان را برای او بازگفت. بخیل کوفی گفت: «انصاف می دهم که تو در خست، از من و دیگران گوی سبقت ربوده ای».[2]

مرد کوفی و کودکان

یکی از بزرگان حکایت کرد که شبی به خانه مردی خسیس از اهالی کوفه وارد شد. آن مرد کودکانی خردسال داشت. چون ایشان بخفتند و پاسی از شب بگذشت، آن مرد برمی خاست و هر ساعت کودکان خود را از پهلو به پهلو می گردانید.

چون صبح شد، مهمان از او پرسید: دیشب دیدم که تو اطفال خود را پهلو به پهلو می گردانیدی، چه حکمتی در این کار بود؟

مرد گفت: «کودکان من در آغاز شب طعام خورده و خوابیده بودند و چون بر پهلوی چپ خفته بودند، ترسیدم اگر همچنان تا صبح بخوابند، آنچه خورده باشند زود هضم شود و صبح زود گرسنه شوند. خواستم که آن غذا در معده ایشان باشد تا صبح زود با خواهش غذا مرا آزار ندهند». [3]

خواجه و غلام بخیل

آورده اند خواجه ای بود بسیار بخیل و غلامی داشت که به هزار درجه از خواجه بخیل تر بود. روزی خواجه گفت: ای غلام، نان بیاور و در را ببند. غلام گفت: ای خواجه، خطا گفتی. می بایست گفت: در ببند و نان بیاور که آن به حزم[4] نزدیک تر است. پس خواجه را این سخن خوش آمد و او را آزاد نمود.[5]

گفت وگوی مرد بخیل با درم و دینار

بخیلی بود که هرگاه درمی به دست می افتاد، آن را در کیسه ای می نهاد و می گفت: ای درم! تو بسیار مردم دیده ای و بسیار ناکسان را بزرگ و باقدر کرده ای و بسیار بزرگان را به زمین فروبرده ای، اکنون به جایی افتادی که آفتاب بر تو سایه نتواند انداخت. بیارام و قرار گیر که تو را از اینجا تحویل نخواهد بود، مگر به وقت مرگ.[6]

پی نوشت:

[1]. نثر مرسل، نثری است ساده و آسان که صنایع ادبی و فنون تزئینی کلام در آن دیده نمی شود.

[2]. محمد عوفی، گزیده جوامع الحکایات، به کوشش: دکتر جعفر شعار، انتشارات شرکت سهامی، 1370، چ3، صص 294 و 295.

[3] . همان، صص295 و 296.

[4] . حزم: دوراندیشی، احتیاط.

[5] . گزیده جوامع الحکایات، ص294.

[6] . همان، ص297.

دانلود جزوه هاي آموزشي  روانشناسی برای استفاده معلمان ودانش آموزان

براي دانلود جزوه هاي آموزشي  بر روي عناوين كليك نماييد

اصول اوليه پيشگيري از اسيب هاي اجتماعي          مهارت هاي جرات مندي

مهارت هاي حل مساله وتصميم گيري                 مهارت خودآگاهي وهمدلي

مهارت مقابله با استرس                             مشكلات رواني اجتماعي در بين كودكان ونوجوانان

مهارت هاي تفكر نقادانه وخلاق                    مهارت هاي كنترل خشم

مهارتهاي ارتباط موثر                                 منابع ياري رسان كمك به مشكلات دانش آموزان

شناخت خصوصيات نوجوان

  برگرفته از وبلاگ مشاوره دبیرستان( وحید فلاحی)

از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت

از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت

جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که در افق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.
دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ...
جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم.
هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.
پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم.
   دوستدارتو : بابالنگ دراز

آدمها

دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ایست. هول هولکی و دم دستی. این دوستی‌ها برای رفع تکلیف خوبند. اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند. این چای خوردن‌ها دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود. فقط از سر اجبار می‌خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی‌کنی.
دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو. این دوستی‌ها جان می‌دهد برای مهمان‌بازی برای تعریف کردن لطیفه‌های خنده‌دار. برای فرستادن اس ام اس‌های صد تا یک غاز. برای خاطره‌های دمِ دستی. اولش هم حس خوبی به تو می‌دهند. این چای زود دم خارجی را می‌ریزی در فنجان بزرگ. می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی. فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر. یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می‌دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای.
دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی. باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی. عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته، جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی

ایام سوگواری ابا عبدالله الحسین (ع) تسلیت باد.

در فکر آن گودالم که خون تو را مکیده است

 

درختان را دوست می دارم

که به احترام تو قیام کرده‌اند

و آب را

که مهر مادر توست،

خون تو شرف را سرخگون کرده است:

شفق، آینه‌دار نجابتت

و فلق محرابی

که تو در آن نماز صبح شهادت گزاردی.

در فکر آن گودالم که خون تو را مکیده است

هیچ گودالی را چنان رفیع ندیده بودم

در حضیض هم می توان عزیز بود

از گودال بپرس!

 

***

آه

 ای مرگ تو معیار!

مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت

و آن را بی قدر کرد

که مردنی چنان،

غبطه بزرگ زندگانی شد!

***

تو را باید تنها در خدا دید

هر کس ،هر گاه ، دست خویش

از گریبان حقیقت بیرون آورد

خون تو از سرانگشتانش تراواست

***

چندان تناوری و بلند

که به هنگام تماشا

کلاه از سر کودک عقل می افتد

***

ای خدای گون!

مرگ در پنجه ی تو

بیچاره تر از پروانه یی ست

که کودکان در دست گیرند

و یزید ، بهانه ای.

دستمال پلیدی

که ستم  در آن تف شده ست

و در زباله ی تاریخ ؛

 فگنده شده ست.

 

یزید کلمه نبود

دروغ بود

زالویی درشت

که اکسیژن هوا را می مکید.

 

مخنثی که تهمت مردی بود

بوزینه ای با گناهی درشت:

"سرقت نام انسان"

 

و سلام بر تو

که مظلوم ترینی

نه از آن جهت که عطشانت شهید کردند

بل از این رو که دشمنت این است

***

یا ذبیح الله

تو اسماعیل برگزیده ی  خدایی

و رویای به حقیقت پیوسته ی ابراهیم

***

مرگ تو

مبدا تاریخ عشق

آغاز رنگ سرخ

معیار زندگی است

 ***

خط تو با خون تو آغاز می شود.

از آن زمان که تو ایستادی

دین راه افتاد

 

و چون فرو افتادی

حق برخاست.

دکتر سیدعلی موسوی گرمارودی