نکات مهم درس های پنجم تا هفتم سال سوم
نکات کلیدی درس پنجم / سال سوم
دانایی ( صفحه ی 30 )
الف – بخش لغات ، اصطلاحات ، مفاهیم و نکات دستوری
* بدان کوش تا زود دانا شوی / چو دانا شوی زود والا شوی
۱- بدان کوش : تلاش زیادی کن ۲- زود : قید زمان۳- دانا : صفت فاعلی ( بن مضارع + ا ) نقش دستوری آن مسند است. ۴- شوی : فعل اسنادی ۵- چو : وقتی که ، هنگامی که ، حرف پیوند است.۶- والا : ارجمند ، بلند مرتبه ، نقش دستوری آن مسند است.
** معنا و مفهوم : برای دانا شدن تلاش زیادی کن تا ارجمند و بلند مرتبه گردی .
* نه دانا تر آن کس که والاتر است / / که والاتر است آن که داناتر است.
۱- آن کس : نهاد 2- داناتر : مسند ، نه دانا تر آن کس : آن کس داناتر نیست. بیت دارای چهار جمله است.
آرایه ی تکرار دارد. واج آرایی دارد.
** معنا و مفهوم : هرکسی که ارجمند است و مقام بلندی دارد به معنای دانا بودن او نیست ولی هرکسی که دانا باشد، مقام و منزلت او بالا است.
* نبینی ز شاهان که بر تخت گاه / ز دانندگان باز جویند راه ؟
۱- نبینی : نمی بینی ۲- ز : مخفّف از است.۳- شاهان : متمّم ۴- تخت گاه : جایگاه مخصوص که پادشا هان بر آن می نشینند. منظور تخت پادشاهی است. پسوند ( گاه ) پسوند مکان است. ۵ -دانندگان : صفت جانشین اسم به معنی افرادِدانا و نقش دستوری آن متمّم است. ۶- باز جویند راه : راه و روش درست زندگی کردن را می آموزند.
** معنا و مفهوم : مگر نمی بینی پادشاهان ، راه و رسم درست زندگی کردن را از افراد دانا و خردمند می پرسند ؟
* اگر چه بمانند دیر و دراز / به دانا بُوَد شان ؛ همیشه نیاز
۱- اگر چه : حرف پیوند ۲- دیر و دراز : قید ۳- همیشه : قید زمان ۴- شان : ضمیر شخصی پیوسته ، سوم شخص جمع، مضاف علیه نیاز ؛ یعنی ، نیازشان همیشه به دانا است. ۵- دانا : صفت فاعلی و نقش مسندی دارد.
** معنا و مفهوم : پادشاهان در تمام دوره ی حکومت خود به تجربه افراد دانا نیاز مندبودند.
* نگهبان گنجی تو از دشمنان / وُدانش نگهبان تو جاودان
۱- نگهبان گنجی : نگهبان گنج هستی ، پسوند ( ی ) فعل اسنادی است. ۲- دشمنان : متمّم . بیت دارای آرایه ی تکرار و واج آرایی است. مصراع دوم سبک خراسانی داردو واژه ها شکل کهنکی و لهجه ای دارند.
** معنا و مفهوم :تو نگهبان گنج هستی امّا دانش، حافظ و نگهبان توست.
* به دانش شود مرد، پرهیزگار / چنین گفت آن بِخرد هوشیار
۱- دانش : اسم مصدر ، نقش آن متمّم است . ۲- مرد : نهاد ، منظور از مرد، مطلق همه ی انسان ها است.
آن بخرد هوشیار : گروه نهادی 3- پرهیز گار : صفت فاعلی ( بن مضارع + گار ) نقش دستوری آن مسند است.
** معنا و مفهوم : دانش اندوزی سبب پاکدامنی انسان می شود و چه زیبا دانایان گفته اند ! :
* که دانش ز تنگی پناه آورد / چو بیراه گردی به راه آورد.
۱- دانش : اسم مصدر درنقش نهادی است. ۲- تنگی : سختی ، روز های سخت ، تنگ داشتن سخت گرفتن
تنگ شدن نفس : کنایه دارد به معنی به سختی افتادن، بسیار مضطرب و پریشان شدن ۳- پناه آورد : پناه دهنده است. ۴- چو بیراه گردی : اگر دچار لغزش و گناه شوی یا مسیر درست را باز نشناسی. ۵- به راه آورد : کنایه از این راه درست را به تو نشان می دهد.
** معنا و مفهوم : دانش در دوران سختی پناه دهنده ی توست و راه درست و منطقی را به تو نشان می دهد.
******
* علم، بال است مرغ جانت را / بر سپهر او برد روانت را
۱- علم : نهاد ۲- بال : مسند ۳- مرغ جانت را : حرف ( را ) در دستور تاریخی به معنای ( برای ) است. برای مرغ جان تو . بنابراین مرغ : متمّم است جان : مضاف علیه و ضمیر ( ت ) در جانت مضاف علیه است.
نکته : در مصراع اوّل دو تشبیه وجود دارد. ابتدا شاعر روح انسان را به پرنده تشبیه کرده و سپس دانش را هم چون بالِ این پرنده می داند.
بین واژه های بال و مرغ تناسب وجود دارد. ۴- سپهر : آسمان ، متمّم قیدی در مفهوم مکان است. ۵- او ضمیر شخصی جدا ، مرجع ضمیر برای غیر عاقل آمده که همان علم است. ۶- روان : مفعول و ضمیر ( ت ) در روانت نقش مضاف علیه دارد.
** معنا و مفهوم : دانش برای روح تو هم چون بالی است که او را به بالاترین درجه ی معنویّت می رساند.
* دلِ بی علم ، چشم بی نورست / مرد نادان ز مردمی دور است.
۱- دل : نهاد ۲- بی : حرف اضافه به معنی بدون ۳- چشم : مسند ۴- بی نور : صفت برای چشم 5- مرد نادان : گروه نهادی ۶- ز مردمی : از انسانیّت ، از انسان بودن ۷- دور : مسند ۸- است : فعل اسنادی
نکته : بین واژه های دور و نور جناس ناقص اختلافی دیده می شود. بین واژه های چشم و نور تناسب دیده می شود. مصراع اوّل تشبیه مرکّب دارد. دل به چشم و بی علم با بی نور همانند شده است.ولی دراصل یک تشبیه است. ** معنا و مفهوم : دلی که از دانش به دور باشد، همچون چشمی است که نور ندارد، فرد نادان از انسانیّت به دور است.
* نیست آب حیات جز دانش / نیست باب نجات جز دانش
۱- نیست : به معنی وجود ندارد، فعل ناگذر است. ۲- آب حیات : زندگی جاودانه ۳- جز : حرف اضافه و دانش متمّم است. ۴- با ب نجات : راه نجات، راه رستگاری
** معنا و مفهوم : دانش مایه ی زندگی جاودانه و راه رستگاری و سعادتمندی است .
* دل شود گر به علم ، بیننده / راه جوید به آفریننده
۱- گر : حرف پیوند در مفهوم شرط ۲- بیننده : صفت فاعلی ( بن مضارع + نده ) در نقش مسند است. ۴- دل : نهاد۵- شود : در معنای بشود ، مضارع التزامی است، زیرا جمله مفهوم شرط دارد.۶- راه : مفعول ۷- جوید : می جوید ، مضارع اخباری ۸- آفرییننده : متمّم
** معنا و مفهوم : دل اگر به کمک علم بینا شود، راه رسیدن به خدا را می یابد.
* آن چه در علم بیش می یابد / دانش ذات خویش می باید.
۱- می باید : از مصدر بایستن و مصدر ناقص است. ۲- دانش ذات خویش : به معنی خویشتن شناسی است و یک ترکیب اضافی است.
نکته : این بیت با حدیث " مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَف ربَّه " تناسب معنایی دارد. هرکسی که خود را بشناسد،به درستی که خدایش را خواهد شناخت.
** معنا و مفهوم : آن چه که در آداب دانش اندوزی لازم است ، این است که اوّل باید خود را بشناسی.
ب- بخش دانش های ادبی
* بو شکور بلخی : شاعر خرد مند و آگاه قرن چهارم هجری قمری. کودکی این شاعر با ایّام سال -خوردگی رودکی سمرقندی و دوران کهولت ( پیری ) وی با جوانی فردوسی توسی مصادف بوده است.
از نظر فکر و زبان و جلوه های شعری هم، بو شکور حدّ واسط رودکی و فردوسی به شمار می رود. وی مثنوی سر -شار از اندرز و حکمتِ آفرین نامه را به نظم در آورد.
نکته طلایی : محور فکری شاعران عصر سامانی بر پایه ی خرد و دانش است. سادگی لفظ و آسانی معنی شیوه ی بیان شاعران این دوره است. موضوعات شعری ، گذشته از وصف طبیعت ، بیش تر ستایش ، پند و اندرز بوده است.
******
* اوحدی مراغه ای : شاعر عارف قرن هشتم که به سبب ولادت در مراغه، به مراغه ای و به سبب سکونت در اصفهان به اصفهانی مشهور است. اوحدی قسمت آخر عمر خود را در آذر با یجان به سر برده و در آن جا مثنوی " جام جم " را سروده است. وی دیوانی شامل قصاید،غز لیّات و رباعیّات دارد.
پ – بخش دستور زبان فارسی
بی : ( بی ) گاهی پیشوند صفت ساز است و اسم بعد از خود را تبدیل به صفت می کند. مانند : بی هنر ، بی ادب ، بی معرفت و ... انسانِ بی هنر فردِ بی عقل
بی : ( بی ) اگر به معنی (بدون )باشد، حرف اضافه است و کلمه ی بعد از خود را متمّم می کند.
مثال ۱ : او بی کتاب وارد کلاس شد. مثال ۲: او بی شال و کلاه به مدرسه می رود.
نکات کلیدی درس ششم/ سال سوم
الف – بخش لغت ، مفاهیم ، اصطلاحات و نکات دستوری
1- در اطراف فلان شهر ، درختی بود : فلان ( صفت مبهم ) بود ( فعل غیر اسنادی ؛ به معنی وجود داشت. )
2- بسیار آمدندی : زیاد رفت و آمد می کردند. پسوند ( ی ) در فعل آمدندی نشانه ی استمرار است.
3- صیّاد دام نهاد:دام پهن کرد، دام گذاشت.4- به هر جانب برای احتیاط چشم می انداخت : جهت مراقبتِ خود به هر طرف نگاه می کرد. 5- ناگاه نظر به گربه افکند : ناگهان به گربه نگاه کرد. 6- سوی درخت التفاتی نمود : به درخت توجّه کرد. 7- بترسید : ماضی ساده ی تاکیدی ، در قدیم این فعل به معنی اندیشه کردن بود8- باز گردم : از مصدر باز گشتن ، فعل پیش وندی است. 9- در بلا ها و انواع آفت، باز است. :مشکلات و سختی ها زیاد است. 10- هیچ پناهی مرا بِه از سایه ی عقل و هیچ کس دستگیر تر از سالار خرد نیست. : هیچ پناه دهنده و کمک رسانی جزء عقل برای من نیست.11- مقرون به ابواب بلا : سختی ها و مشکلات زیادی است
مقرون : نزدیک به هم ،به هم پیوسته 12- بر خرد و فراست تو پوشیده نیست : زیرک و خردمند هستی. 13- براثر من : به دنبال من 14- این ملاطفت بپذیر : این لطف و محبّتم را قبول کن. 15- فرج یابی : آزاد شوی 16- عاقل در مهمّات، توقّف جایز نشمرد : شخص خردمند در انجام کار های مهم درنگ نمی کند. 17- سخن تو، به حق می ماند . : گفتار تو درست و منطقی است. 18- امید دارم که هر دو را به یُمن آن ، خلاص پیدا آید. : امیدوارم که هر دو ی ما به برکت این دوستی نجات پیدا کنیم. 19- یُمن : برکت ، مبارکی خیر ، خجستگی 20- گربه او را گرم بپرسید : گربه صمیمانه با او احوال پرسی کرد. 21- بنده ها بریدن گرفت : بند ها را پاره کرد. 22- زود ملول شدی : خسته شدی 23- مگر نیّت بدل کردی ؟ آیا قصد و هدفت را عوض کردی ؟ 24- سوگند دروغ ، عمر و اساس زندگی ، زود با خلل کند :قسم دروغ اساس و پایه ی زندگی را باطل می کند. ( ازبین می برد ) 25- باید شناخت : باید دانست 26- بر حاجت خویش پیروز آمدی : به هدفت رسیدی ،نیازت را برطرف کردی. 27- خلاص : رهایی ، آزاد ی 28- با خلل : فساد و تباهی
* هرکس که در وفای تو سوگند بشکند / پشت و دلش به زخم حوادث شکسته باد
هرکسی که پیمان شکنی کند، از تنبیه حوادث روزگار درامان نخواهد ماند. 29- عقده : گره ، بند
30- عمده بود : مهم بود، اساسی بود. 31- قیام می نمایم : انجام می دهم ، می پذیرم 32- ضمان : عهد پیمان 33- پای کشان : لنگ لنگان 34- آن عقده ببرید : آن گره را پاره کرد.
ب – بخش دانش های ادبی
* فابل چیست ؟ در ادبیّات همه ی ملّت ها ، داستان هایی وجود دارد که قهرمان آن ها، حیوانات هستند. دراین داستان ، حیوانات ، رفتار ، گفتار و شخصیّت های هم چون انسان دارند و در حقیقت نماینده ی شخصیّت های انسانی در داستان ها هستند؛ به این گونه داستان ها، داستان حیوانات یا فابل گفته می گویند.
کلیله و دمنه ، مرزبان نامه و موش و گربه عبید زاکانی مشهور ترین فابل های ادبیّات- فارسی هستند.
* کلیله و دمنه : اصل کتاب هندی است. نویسنده ی اصلی آن " دابشلیم هندی " است. به دستور انوشیروان توسّط " برزویه ی طبیب " به ایران آورده شد. در قرن دوم " ابن مقفّع " آن را به عربی ترجمه کرد . در قرن ششم ، " ابو المعالی نصراللّه منشی" ، دبیر بهرام شاه غزنوی، کلیله ی ابن مقفّع را با نثری زیبا و فصیح به فارسی ترجمه کرد. وی از خود هم چیز هایی برآن افزود و آن را کلیله و دمنه ی بهرام شاهی گذاشت. موضوع کتاب تمثیل ها و داستان هایی است از زبان حیوانات . چون دو فصل این کتاب در باره ی ماجرای دو شغال به نام های "کلیله و دمنه " است به همین نام ، نقل می شود. اسم اصلی این کتا ب " پنج تنتره " است. کتاب کلیله و دمنه در قرن چهارم توسّط " رودکی سمر قندی " به نظم کشیده شد.
مرز بان نامه : در اواخر قرن چهارم شخصی به نام " مرزبان بن رستم "کتابی به شیوه ی کلیله و دمنه فراهم آورد که مشتمل بر داستان ها و تمثیل های پند آموز از زبان جانوران بود. اصل این کتاب به زبان طبری ( گویش مازندران قدیم ) نوشته شده بود و بعد ها یکی از دانشوران عراق عجم به نام"سعد الدّین وراوینی " آن را به فارسی ترجمه کرد. این کتاب مشتمل بر نُه ( 9 ) باب و یک مقدمه است. نثر آن « بسیار مصنوع ( پیچیده و فنی ) است.
* مثنوی ( دو گانی ) : به قالب شعری گفته می شود که هر بیت آن قافیه ی جدا گانه داشته باشد.
---------------- * ---------------- *
--------------- + ------------ --- +
--------------- × --------------- ×
--------------- # ---------------- #
نکته : چون امکان نو یا تازه کردن قافیه در این قالب وجود دارد، بنا براین مثنوی مناسب ترین قالب
برای سرودن منظومه های بلند است. مثنوی یک قالب ایرانی است و در همه ی دوره ها وجود داشته است.
نکته : مثنوی از نظر درون مایه ( موضوع ) به انواع زیر تقسیم می شود.
1- حماسی : شاهنامه فردوسی 2- اخلاقی : بوستان سعدی 3- عرفانی : مثنوی معنوی مولوی ، حدیقه ی سنایی ، منطق الطیر عطّار نیشابوری 4- عاشقانه : لیلی و مجنون و خسرو شیرین نظامی گنجوی 5 - تاریخی : اسکندر نامه ی نظامی
نکته : فردوسی ، اسدی تو سی ، نظامی ، عطّار ، سنایی ، سعدی ، مولوی و جامی از مثنوی سرایان مشهور ادبیّات ِ گذشته ( سنّتی ) هستند.
نکته : پروین اعتصامی و شهریار از مثنوی گویان معاصرند.
نکته : " کلیله و دمنه ی منظوم رودکی " و " آفرین نامه " بو شکور بلخی از اوّلین مثنوی های شعر فارسی است.
* ادبیّات تعلیمی : ادبیّاتی است که درون مایه ی آن موعظه ، پند و اندرز است. هدف این نوع ادبیّات
رسیدن به سعادت و زندگی بهتر است. نام دیگر این ادبیّات ، ادبیّات اندرزی است.
نکته طلایی : مواعظ و اندرزها در شعر ، گاه به شیوه ی غیر مستقیم در قالب داستان و حکایت ها
در قالب مثنوی نمودار می شود امّا مفاهیم تعلیمی به طور مستقیم در قالب های شعری قطعه ، قصیده و غزل خود را نشان می دهد.
پ – بخش دستور زبان فارسی
نکته : نشانه های استمرار در ماضی استمراری عبارتند از :
1- می + فعل : می زدم ، می شنیدم
2- همی + فعل : همی زدم ، همی خوردم
3- فعل ( اوّل شخص مفرد و سوم شخص جمع ) + ی : زرمی ( می زدم ) آمدندی ( می آمدند )
نکته طلایی : گاهی فعل ماضی استمراری در گذشته با دو نشانه ی استمرار می آمد.
می خوردمی همی زدمی
نکته : فعل های مانند : زدی ، خوردی ، دیدی ، بردی ، شنیدی و ... اگر با نهاد ( تو ) بیاید، ماضی ساده است. مثال : تو درس خواندی. در صورتی که با نهاد ( او ) بیاید، ماضی استمراری است.
او نامه نوشتی ( می نوشت ) او درس خواندی ( می خواند )
نکات کلیدی درس هفتم/ سال سوم
الف – بخش لغات ، اصطلاحات ، مفاهیم و نکات ادبی و دستوری
روان خوانی ( ثَمرِ علم )
1- ثَمر: نتیجه ، بهره ، میوه ، با ر 2- تعلّم : یاد گرفتن 3- تعلیم : یاد دادن 4- به غایت دست تنگ بودم : در نهایت فقر زندگی می کردم 5- بقّالی : از واژه ی بَقَل می آید. به معنی بُن شن ، حبوبات 6- شبانگاه : به هنگام شب ، ( گاه ) پسوند زمان است. 7- نفع آن به تو عاید گردد : بهره ای از آن به تو برسد. 8- گرِده نان : یک قرص نان 9- ملامت : سرزنش 10- دل تنگ شدم : ناراحت شدم 11- به جان آمدم : در نهایت رنج و سختی بودم. 12- هیئت ژولیده : پریشان و آشفته 13- اعزار کرد : گرامی داشت. 14- رسول حاکم : پیک ، پیام آور 15- مرتّب کرده بودند. : آماده کرده بودند.. 16- تحفه : هدیه ، پیش کشی 17- خلعت : لباسی گرانبها که بزرگی به کسی ببخشد. 18- صواب : درست 19- تفرّج : تماشاکردن ، تفریح کردن 20- به خرسندی تمام : با رضایت کامل 21- ناز و نعمت : راحتی و آسودگی 22- مقامات رفیع : مرتبه های بلند ، درجات بالا
تماشای بهار
* بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار / خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
1- بامداد : صبح زود 2- لیل : شب 3- نهار : روز مصراع اوّل اشاره به صبح کاذب دارد. قسمتی از سپیده دم که حدّ فاصل بین روشنی و تاریکی است. در اصطلاح می گویند: " هوا گرگ و میش است." هم چنین اشاره دارد به اعتدال بهاری که در آغاز بهار طول شب و روز یکسان است. 4- خوش : مسند
دیدن دامن صحرا و تماشای بهار خوش بود. یک جمله ی اِ سنادی است.
معنی و مفهوم : به هنگام سپیده دم ، دیدن فصل بهار چه زیباست !
* آفرینش همه تنبیه خداوندِ دل است / دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
1- آفرینش : پدیده های خلقت ، این واژه اسم مصدر است. ( بن مضارع + ِ ش ) 2- ( همه ) در مصراع اوّل به معنی تماماً در مفهوم قید است. 3- تنبیه : آگاهی 4- خداوند ِدل : صاحب دل ، عاشق ، دوست دار حقیقت
5- دل ندارد : عاشق نیست ، بصیرت و آگاهی ندارد. 6- اقرار : بیان کردن
معنی و مفهوم : پدیده های خلقت ، آگاه کننده ی انسان های عاشق و خردمند است. هرکسی که زبان ستایشگری خداوند را نداشته باشد، عاشق نیست.
* این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود / هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
1- این : صفت اشاره 2- همه : صفت مبهم 3- نقشِ عجب : شگفتی های آفرینش 4- در و دیوار وجود : منظور هستی و روزگار است. 5- هر که فکرت نکند : به دو صورت می توان معنی کرد. 1لف - هرکسی که اندیشه نکند ب – هرکسی که به فکر تو نباشد. به نظر می رسد معنی اوّل درست تر باشد. 6- نقش بود بر دیوار : کنایه از نابود شدن 7- در مصراع اوّل حذف فعل به قرینه ی معنوی وجود دارد. معنی و مفهوم : کسی که با دیدن این همه شگفتی های آفرینش ، اندیشه و تفکّر نکند شایسته ی نابودی است.